مولانا

بازآمدم ، چون عيد نو ، تا قفل زندان بشكنم

وين چرخ مردم خوار را ، چنگال و دندان بشكنم

خوان كرم گسترده‌اي ، مهمان خويشم برده‌اي 

گوشم چرا ،مالي اگر ، من گوشه نان بشكنم  

گشتم مقيم بزم او ، چون لطف ديدم عزم او

گشتم حقير راه او ، تا ساق شيطان بشكنم

چرخ ار نگردد ، گرد دل ،از بيخ و اصلش بركنم

گردون اگر دوني كند ،گردون گردان بشكنم