تا ساق شيطان بشكنم
مولانا
بازآمدم ، چون عيد نو ، تا قفل زندان بشكنم
وين چرخ مردم خوار را ، چنگال و دندان بشكنم
خوان كرم گستردهاي ، مهمان خويشم بردهاي
گوشم چرا ،مالي اگر ، من گوشه نان بشكنم
گشتم مقيم بزم او ، چون لطف ديدم عزم او
گشتم حقير راه او ، تا ساق شيطان بشكنم
چرخ ار نگردد ، گرد دل ،از بيخ و اصلش بركنم
گردون اگر دوني كند ،گردون گردان بشكنم
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:13 توسط بهزاد بیگلربیگی
|